پدر عروس

  رفته بودم فیلمبرداری مجلس عروسی. عروس خانم رو میشناختم و میدونستم چند ساله پدرش فوت کرده. نوبت دادن رونمایی رسید و آقایون هم اومدن که هدیه هاشون رو بدن.یک خانم از پرسنل تالار اومد تا اشخاص رو معرفی کنه و کادوشون رو اعلام کنه. نوبت رسید به معرفی پدر و مادر عروس و این خانم از پدر عروس خواست که بیان رو سن.نگاهم به عروس افتاد که چطور ناراحت شد، منتظر بودم یکی از اقوام به این خانم بگه پدر عروس فوت شد ولی هر کس به فکر آماده کردن هدیه خودش بود. خانم مسئول معرفی دو بار دیگه هم پدر عروس رو صدا زد و تأکید داشت سریعتر بیان. حواسم به عروس بود که چجوری چشماش پر از اشک شد. دلم خیلی گرفت و ناراحت شدم که چرا یکی از اطرافیان و حتی مادر عروس متوجه حالش نیستند. خودم رفتم به خانمه گفتم پدر عروس فوت شدن لطفا دیگه اسمشون رو نبرید، خانمه در حالیکه جا خورد با خجالت گفت چرا زودتر  نگفتید؟  گفتم حالا شما ببخشید فقط زودتر اوضاع رو جمع و جور کنید که عروس هر لحظه ممکنه گریه رو شروع کنه. رفتم سر فیلمبرداری، یک نگاهی به جمعیت دور عروس کردم، هیچکس متوجه نشد چه اتفاقی افتاد.

/ 5 نظر / 131 بازدید
بانو(:

بدنم یخ کرد یهو خدا برا هیچکس نیاره

مریم بانو

آخی... :( جه لحظه ی بدی واقعا:((( مرسی که حواست بوده نذاشتی بیشتر ادامه پیدا کنه...

مریم

من با تمام وجود حس کردم حس عروس و... سر عقدم جای بابام خیلی خالی تر از همیشه بود...

سما

چه داماد شووووتی!

الی

به نظر من مامان عروس باید حواسش میبوده وقتی اون حواسش به دخترش نبودهاز بقیه گله ای نیس