سن من

   بعد از مدتها رفتم عروسی به عنوان مهمان، چون عروس از فامیلهای دور بود خوشحال بودم که بدون دغدغه از مجلس لذت میبرم. دو تا دخترم کنار من نشسته بودن و دختر دوازده روزه برادرم هم تو بغلم بود، حسابی مواظب نی نی بودم. خانمی کنارم نشسته بود، با اشاره به دخترهام میگه همه از شمان؟ گفتم: آره، دوباره با اشاره به نی نی توی بغلم پرسید اینم دختره؟ گفتم: آره. خانمه با نگاهی پر از ناراحتی به من نگاه کرده و میگه: اشکالی نداره حالا دختر شدن دیگه ، خدا داده. میخواستم بگم ممنون از همدردیتون ولی بفرض که هر سه تا مال من باشه تو چرا ناراحتی بنده خدا!.....        نیم ساعت بعد یک خانم دیگه با اشاره به نی نی تو بغلم میپرسه: نوه شماست؟ گفتم: چی؟ به من میخوره نوه داشته باشم؟ با یک اعتماد به نفس کامل میگه: بعله، من خودم سیزده سالگی عروس شدم دخترم هم زود ازدواج کرده بالاخره تا چند وقت دیگه بچه دار میشه. گفتم شما هم مثل من هستی و این بچه نوه شماست. بهش گفتم: حالا که من مثل شما نیستم در ضمن در حالیکه شما منتظر نوه هستی من دختر کوچولو دو ساله خودم رو بزرگ میکنم. ولی از خودم نا امید شدم یعنی قیافه من سنم رو چقدر نشون میده خلاصه عروسی کوفتم شد.چند وقت بعد واسه فیلمبرداری مجلس عروسی رفتم، موقع استراحت سر صحبت با یک خانم باز شد و حرف به بچه کشیدکه من گفتم: دو تا بچه دارم. عروس که حرفم رو شنید میگه: وای اصلا به شما نمیاد بچه داشته باشید خیلی خوب موندید. حالا من رو میگه ذوق مرگ شدم از این حرف. نظرات مردم خیییییلی متفاوته!

/ 2 نظر / 44 بازدید
مريم

سلام عزيزم من يه سايت عالي براي عرضه لباس هاي اصل و اورجينال ترک زدم که خيلي جالبه بهم سر بزن و در صورت تمايل تبادل لينک داشته باشيم... مرسي از اينکه مياي منتطرم

تارا

خیلی با مزه بود[خنده]