شب تابستان

خانواده خوابیده مهلت بده تا بیداربشن. من که سر جا خشکم زده بود و قدرت هیچ کاری نداشتم تو همین گیر و دار دیدم دو تا مرد دیگه هم اومدن روی دیوار ، در حقیقت دنبال مرد اولی بودن ، اونها هم از راه بام دستشویی اومدن پایین. با صدای فریاد همسرم که گفت پاشو خودتو جمع و جور کن به خودم اومدم سریع رفتم اتاق خواب مانتو وروسریم رو پوشیدم و اومدم بیرون و رفتم در ورودی رو باز کنم تا فرارکنیم توی کوچه.تا در و باز کردم متوجه ماشین پلیس شدم که جلوی در بود و چراغ گردونش روشن بود خیالم راحت شد برگشتم توی اتاق ، همسرم اومد و گفت همینجا بمون تا اینا برن و در اتاق رو بست وبعد رفت قفل در حیاط خلوت رو باز کرد و مرد فراری به همراه دو تا مردی که اسکورتش میکردن رفت تو ماشین پلیس. بعدشنیدیم که یک عده میگفتن نصفه شب رفته یک جایی واسه خاک برسری،داداشهای زنه فهمیدن و یارو از راه پشت بوم فرار کرده ، یک عده هم گفتن طلبکاراش تو کمینش بودن  نصف شب که اومده خونه گیرش انداختن که یارو از پشت بوم فرار کرده. در هر صورت این اتفاق باعث شد من ترسی تو دلم بیفته اونهم در مورد پنجره ای که باز باشه. از شب بعد موقع خواب پنجره ها و در رو شش قفله میکردیم و کولر رو روشن میکردم پتو رو میاوردیم که سردمون شد استفاده کنیم.تا یک مدت بعدش هم به توصیه اکید همسرجان با حفظ بیشتر شئونات میخوابیدیم!

/ 7 نظر / 44 بازدید
مریم

ای بابا! چه وضعی! خونه تون عین خونه ی ما بوده ها![چشمک]

ترمه

چند هفته پیش همین اتفاق واسه ما افتاد با این تفاوت که آقاهه از ترس پلیس که میخواس جلبش کنه میخواست از روی دیوار ما فرار کنه و آخرشم موفق شد.

مریم بانو

سلام. من دوست بانو ، عاشقانه های یواشکی هستم. تازه اومدم. چه خاطره با مزه ای ، منم تجربه دزد رو سه بار دارم ، دیگه تابستونا با حفظ شئونات بهتری میخوابم از ترس دزدهای هیز :))))

الی

چقد وحشتناک بوده[وحشتناک]

خانم توت فرنگی

سلام یعنی هنوز هم سر این موضوع پوشیده می خوابید؟ چه تاثیر بدی گذاشته روتون

زرین

وای چه وحشتناک.نفسم داشت بند میومد.